کلمات کلیدی:حوادث و وقایعی که کودک از قبل با آنها مواجه شده

  1. خانه
  2. حوادث و وقایعی که کودک از قبل با آنها مواجه شده
فیلتر

خشونت پنهان کودکان

خشونت پنهان درکودک و عوارض آشکارآنکلمه خشونت معمولاً تصاویری مانند کتک کاری و تهدید با سلاح و مانند اینها را در ذهن داعی می کند.  اما واقعیت این است که معنای خشونت بسیار گسترده تر از این است در واقع هر نوع ضرر رساندن به افراد خشونت است.  چه این آسیب رساندن مستقیم باشد مانند برخورد فیزیکی و دعوا و چه غیر مستقیم؛ یعنی خشونت به ظاهر دیده نشود اما آثار آن زندگی افراد را تحت تاثیر قرار می دهد.  مثل دعوای هر روزه پدر و مادر و اثر غیرمستقیم آن بر روان کودک.  این روزها شاید خشونت مستقیم محدود به قشر خاصی از جامعه باشد که ممکن است به ندرت با آنها برخورد کنیم، اما روزانه در اطرافمان به وفور با انواع خشونت از نوع غیرمستقیم مواجه هستیم.  یکی از انواع خشونت غیرمستقیم، خشونت خانگی است که به ظاهر هیچ یک از والدین مستقیماً خشونت فیزیکی و قابل مشاهده ای در مورد کودک نشان نمی دهند اما این خشونت زندگی کودک را به طرز شدید و گاهی غیرقابل جبران تحت تاثیر قرار می دهد.  6 عامل موثر برکودک:ـ  شدت خشونتـ  برداشت و درک کودک از خشونتـ  سن کودکـ  کیفیت رابطه کودک با والدینشـ  حوادث و وقایعی که کودک از قبل با آنها مواجه شدهـ  اتفاق هایی که تغییراتی در محیط زندگی کودک ایجاد کرده اند؛ مثل مهاجرت یا تغییر مدرسه1 آثار کوتاه مدت خشونت خانگی بر کودکان:کودکی که مدام در معرض دعواهای خانوادگی، تهدید والدین به طلاق و جدایی و انواع دیگر خشونت خانگی ازنوع غیرمستقیم است،در کوتاه مدت دچار اختلال خواب، برانگیختگی،گوش به زنگی، مرور مدام خاطرات تلخ و اجتناب از محیطی که ممکن است دوباره در آن خشونت اتفاق بیفتد، می شود.  کودک ممکن است این خاطرات را حتی در بازی هایشان بازسازی کنند. اما این قضیه همین جا به پایان نمی رسد و اثرپایدار و عمیق خشونت خانوادگی تا سال های متمادی، حتی وقتی کودک مستقل می شود و دیگر پدر و مادری وجود ندارد،زندگی او را متاثر خواهد کرد.2  آثار بلندمدت خشونت خانگی بر کودکان:ـ  افسردگی و اضطرابـ  سوء مصرف مواد مخدرـ  افکار خودکشیـ  اعمال تکانه ای و تصمیم های بی منطق و لحظه ایـ  جسمانی کردن مشکلات روانیـ  اعتماد به نفس پایینـ  رفتارهای خشونت بار و حتی جنایتکارانه3  والدین ناکارآمد اهل افراط و تفریطند:والدینی که محیط خانه را به محیطی نا امن و پر از تنش و تهدید تبدیل کرده اند، چه آنهایی که سعی در پنهان کردن روابط بیمارگونه و ناسالم خود از فرزندشان دارند و چه آنهایی که علناً همیشه در حال کشمکش و دعوا در حضور فرزندشان هستند، به مرور عمداً یا سهواً به والدین ناکارآمدی تبدیل خواهند شد.  برخی از آنها برای جبران احساس گناهی که نسبت به فرزندشان دارند او را کاملاً آزاد می گذارند و هیچ کنترل و قانون و قاعده ای برای فرزندشان قائل نمی شوند.  برخی دیگر به طور افراطی حمایتگر می شوند و قدرت تصمیم گیری و رشد و استقلال را از کودک سلب می کنند و امیدوارند که با این کنترل و حمایت افراطی او را از خطر مصون نگه دارند.  برخی دیگر به دلیل این همه کشمکش و درگیری، خسته تر از آن هستند که بتوانند به فرزندشان توجه کنند.  نهایتاً بعداز همه اینها، ما با کودکی مواجه هستیم که از یک طرف سرشار از حس ترس و بی اعتمادی و افسردگی و اضطراب است و از طرف دیگر، در محیطی پرتنش و با والدینی که مشغول تر از آن هستند که متوجه او شوند، زندگی می کند.4   نیاز کودک در این شرایط چیست؟بیشترین چیزی که کودک به آن احتیاج دارد، این است که بتواند با کسی که مورد اعتماد او است، درباره ترس ها و نگرانی هایش حرف بزند.  کودک نیاز دارد که یاد بگیرد چگونه می تواند از خودش مراقبت کند تا کمتر آسیب ببیند و مهم ترین چیزی که باید بفهمد این است که در مشکلات خانواده اش مقصر نیست و این مشکل بزرگ ترهاست، نه مشکل او.  کودکی که به دلیل اوضاع نابسامان خانه از هر دو یا یکی از والدینش عصبانی است، نیاز دارد که بداند این عصبانیت امر طبیعی است و هر کسی به جای او بود ممکن بود همین قدر عصبانی باشد.   در واقع نیاز واقعی این کودک این است که یاد بگیرد چگونه عصبانیتش را مدیریت کند که بیش از این آسیب نبیند.  زیرا احساس این کودکان در مورد والد یا والدینشان مدم بین عصبانیت و عشق در نوسان است و کودک بین این دو حس سردرگم می شود و به دلیل هر دوی آنها احساس گناه می کند.5  چه کمکی از دست والدین بر می آید؟ـ  باید به کودک بگویند که متوجه هستند که اوضاع خوب نیست اما این اصلاً تقصیر کودک نیست.ـ  باید به کودک بگویند همیشه به او گوش خواهند کرد و کودک همیشه خواهد توانست درباره آنچه درک و احساس می کند، با آنها صحبت کند.ـ  باید به فرزندشان بفهمانند که او را درک می کنند و از اینکه زندگی او تحت تاثیر مسائل آنها قرار گرفته متاسف هستند.ـ  کودک باید بداند والدین د رهر صورت و در هر شرایطی از او محافظت خواهند کرد و فرزندشان برایشان مهم است.ـ  والدین هنگام صحبت با کودک باید کاملاً به او توجه کنند و به او مستقیم نگاه کنند حتی گاهی لازم است برخی جمله های او را تکرار کنند تا هم به کودک این احساس را منتقل کنند که سراپا گوش هستند و هم مطمئن شوند که منظور کودک را به درستی فهمیده اند.ـ  والدین باید مهارت حل مساله را بیاموزند و آن را به فرزندان خود بیاموزند.6   آموزش مهارت حل مساله به کودک:ـ  توصیف مساله یا مشکلـ  سوال از کودک درباره احساسات و افکاری که در مورد مساله دارد.ـ  درست گوش کردنـ  بازگو کردن صحبت هایی که از کودک شنیده ایم برای خودشـ  جمع بندی از مشکل با توجه به نیازها، آرزوها و احساسات هر دو طرف (والد و فرزند)ـ  از کودک بخواهید که راه حل هایی که به نظرش می رسد بیان کند (هر چه بیشتر بهتر)ـ  همه راه حل های معقول و غیر معقول، عملی و غیرعملی را روی کاغذ بیاورید.ـ  حالا هر کدام از راه حل ها را جداگانه با هم بررسی کنید.ـ  با کمک هم نقشه هایی طراحی کنید که برای حل مشکل عملی باشند.ـ  نقشه هایی را روی کاغذ بیاورید و آن را اجرا کنید. دکتر من 

اطلاعات بیشتر